تبلیغات
خونه کوچیک ما - عشق من
سلاااام زندگی من

وااای چه روزی بود امروز

امروز قرار بود با هم بریم بانک

من سر ساعت سر قرار بودم دیدم نیستی

5 دقیقه دیر کرده بودیto_take_umbrage.gif

منم قاطی کردم شروع کردم دعوا باهات

فدات شم که مظلوم بودی و هیچی نگفتی تا آروم شم

بعد معذرت خواهی کردیو گفتی گوشیت جا مونده بودیده

ولی من گفتم تا برسیم بانک باهات حرف نمیزنم

گفتا بیا ماشین بگیریم زودتر برسیم

چون خواستم اذیتت کنم گفتم نه

بعد آشتی شدیم و رفتیم صبحونه خوردیم

چه املتی چقد چسبید

با اینکه نوبت بانکمون پرید

بعد رفتیم سراغ کارای اداری تو

حتی اداره رفتن با تو هم لذت بخشه

بعدم که رفتیم ناهار خوردیمو من به مرز ترکیدن رسیدم

بعد که رسیدم خونه فهمیدم بیشترین ساعتی که با هم بودیم امروز بوده

4 ساعت خیلی خوبی بود

عاشقتم

الان دلم انقد برات تنگه

همین



تاریخ : سه شنبه 2 اسفند 1390 | 10:27 ب.ظ | نویسنده : پیازچه و تربچه | نظرات

  • جالب های انگلیسی
  • فود تک
  • بلاگ اسکای
  • هشیاری